سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

109

قواعد السلاطين ( فارسى )

انجاح حاجتش به وقوع رساند ؛ چنانچه نقل است كه روزى حضرت سيّد اخيار - صلّى اللّه عليه و آله الأبرار - در مسجد الحرام با جمعى از صناديد قريش استقرار داشت كه شايد ايشان را داخل سلسلهء عليّهء اسلاميّه [ 82 ] سازد ، و با ايشان در سخن بود كه عبد اللّه بن مكتوم نابينايى بود ، به خدمت آن حضرت مشرّف گرديده ، متوجّه سؤال شد كه : يا رسول اللّه ! مرا از قرآن چيزى تعليم فرماى . حضرت بنابر مصلحتى متعرّض جوابش نگرديد . آن شخص ، مسألت را مكرّر نمود . حضرت متعرّض اعراض گرديد ، روى مبارك درهم كشيد . جبرئيل - عليه السلام - طنطنهء نزوليّه يافته ، اين آيه را به مسامع عليّه رسانيد كه : عَبَسَ وَ تَوَلَّى ، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى ، يعنى : ترش نمودى و بگردانيدى روى را از آمدن به جانبت نابينا ، وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ، و داناييت چه چيز نمود به حال اين مكتوم ، شايد كه او از گناهان پاكيزه گردد به سبب وصول به تو و التفات تعليمت به سوى او ، أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى ، يا به آنچه كه عارف و دانا نباشد ، پند گيرد از موعظهء من پند و ادبت او را سود دهد ، أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى ، امّا آن كس كه از ايمان توانگرى دارد ، يعنى از براى كسى كه مستغنى از ايمانند ، از ابن مكتوم اعراض مىنمايى ، فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى پس تو روى به روى « 1 » آدمى آورى كه مىگويند احتياج به ايمان نداريم ، وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى ، و بر تو نيست در آن‌كه پاك و مستغنى از ايمان نگردد ، به اسلام داخل نشود ، چه بر تو همين ابلاغ باشد ، وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى ، و آن‌كه مىشتابند به تو در حالت طلب علم ، وَ هُوَ يَخْشى ، و او ترسان از خداست ، فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى « 2 » ، پس مشغول ازو مىگردى ؛ يعنى اعراض ازو ورزيده ؛ يعنى : از مثل تو سزاوار نبود كه روى به اغنيا آورده ، از فقرا استغنا ورزى . « 3 »

--> ( 1 ) . س : - رو به روى . ( 2 ) . عبس / 1 - 10 ( عبس و تولّى . . . عنه تلهّى ) . ( 3 ) . اين تفسير مورد اشكال قرار گرفته است . در اين‌باره به روايتى كه از امام صادق ( ع ) ذيل تفسير آيه در مجمع البيان و ديگر تفاسير نقل شده ، مراجعه شود .